تبليغاتX
خداحافظ برای تو چه آسان بود

 

خواب اصحاب کهف قصه ی تکراری ماست

 

ما همانیم که در قعر دلت پوسیدیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 13:3  توسط الهه | 

من از نسل سیبم که

یک اشتباه کوچک را

به گناهی ابدی مبدل میکند

من فقط در کوچه ای بن بست

در روزی بارانی

بدون چتر تورا ملاقات خواهم کرد

بدون چتر درزیر باران

تا تو اشکهایم را نبینی

در کوچه ای بن بست

که گریزی از اینهمه بیتابی عاشقانه ی من

نداشته باشی

وقتی که یاد تو

در کوچه باغهای دلم

میزند قدم

بابال بسته

مرغ غزلخوان سینه را

در آسمان چشم تو

پرواز میدهم

زیرا که یاد تو

تنها ستاره ی شب تنهایی من است

ای آشنا به غربت من ،هدیه ی تو باد

روشنترین ستاره ی امید زندگی

 

 

بی باور شدیم شاید

که نه کوه را میبینیم و نه جاده را...

بی باور شدیم شاید

که نه باران خیسمان می کند و نه اشک

بی باور شدیم شاید

که در مانده ایم در زندگی و عاجز در مرگ

آه...

ای احتمال بعد از یقین

از کجای سرزمین تردید امدی

که ایمانمان را اینچنین به تاراج بردی؟

که واژه هایمان تعاریف انگار و شایدند ؟

انگار

بی باور شدیم

شاید...؟

اتفاقی آسمان ابریست

اتفاقی اشک میریزد دلم

اتفاقی عشق هم

اتفاقی می شودحتما!

اتفاقی دختری دیشب مرد

وپسرها هستند

اتفاقی ما به هم خندیدیم

وتوگفتی باشد!

اتفاقات عجیب شب وروز

خنده هامان را هم

کم کمک می دزدند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 20:30  توسط الهه | 

درازدحام اینهمه سادگی

عجیب است که توچه ساده مهربانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:26  توسط الهه | 

من با بطالت پدرم هرگز بیعت نمیکنم

ازتقسیم عادلانه ی زمین؛تنها دریا برایم بس است که اشکهای بی کسی ام را با آغوش وحشی اش قسمت کنم

ازسخاوت پدرانه ی  زمین تنها آسمان برایم بس است تا فریاد بی صدایم را درآفاق خاکستری اش فراموش کنم

از همه ی وسعت آنچه که نامش بودن است تنها ؛تو برای بی قراری های روح آواره ام  کافی هستی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:27  توسط الهه | 

 

 بعد ازاین هم آشنایت هرکس است   ،    باش بااو یادتومارابس است 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:14  توسط الهه | 
از اخرین ستاره ای که صدایم را میشنید تنهایک یادگار کهنه برایم مانده تصویر آخرین نگاهت در

 قاب خالی آسمان

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 19:38  توسط الهه | 

خواستم ازرنجش دوري بگويم يادم آمد      عشق باآزار خويشاوندي ديرينه دارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:31  توسط الهه | 
ازدیده سفر کردن اغاز زدل رفتن

                                                       هر بار اگر می شد این بار نخواهد شد

شایددلی از یک دل ازرده شود اما

                                                      هرگزدلی از یک دل بیزار نخواهد شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 17:2  توسط الهه | 
  آوای بادانگارآوای خشک سالیست 

  بگذار تابگویم  تقدیر  لا   ابالیست

وقتی که عشق ورزید بایدکه مهربان بود

زیراکه زنده ماندن هر لحظه احتمالیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:40  توسط الهه | 

چه کسی من

این من بی سروسامان را میتواند از این پیله ی تنهایی برهاند

آخ!

ای دوست چقدر از تو دورم .کی دوباره آن روز می آید؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 18:20  توسط الهه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
حامد
میترا
شایان
پدرام
پسر جهنمی
علی
ملیکا
دو عاشق
ایمان
ایمان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
اکبر
جواد
مرتضی
ربکا
مهرداد
محسن
سعید
مهسان
ابوذر
الهه ی عشق
مرد تنها
عاشق خجالتی
مهدی
مجید قوی دلتنگ
ایمان
علی
پسر جهنمی
اورانوس
آرش
سعیده
محمد
رهگذر بی نام و نشون
ملیکا
دو پرنده ی عاشق
عباس
زیگورات
محمد تنها پسر عشق جهنم
فقیر
احسان
آرزو «یکی از ما سه نفر »
پارسا
وروجک سر گردون
بهار
رضا
راوی
مبین
دیوانه
مجتبی
همدلان
فواد
نوید
ندا
فانی
یه دوست
علی سنگ بااحساس
آسمان آبی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

delnobahar