تبليغاتX
خداحافظ برای تو چه آسان بود

کفشهایم که جفت میشوند

دلم هوای رفتن میکند

من کودکانه بیقرارتومیشوم بی آنکه فکرکنم

چه کسی دلتنگ من خواهد شد؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 18:6  توسط الهه | 

به شانه ام میزنی که غمهایم رابتکانی

به چه دلخوش کرده ای؟

به تکان دادن برف ازروی شانه های آدم برفی؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 17:58  توسط الهه | 

ازتمام خاطرات دنيا

نقش يك پرواز ناتمام بر

ديواردلم مانده

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 21:15  توسط الهه | 

جابرای من گنجشک زیاد است

ولی

من به درختان خیابان تو عادت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 13:19  توسط الهه | 
چه کسی می گوید که گرانی شده است؟

دوره ی ارزانیست...!

چه شرافت ارزان...!

تن عریان ارزان...!

آبروقیمت یک تکه ی نان...!

ودروغ از همه چیز ارزانتر...!

وچه تخفیف بزرگی خورده 

قیمت هرانسان........................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 13:11  توسط الهه | 

 

خواب اصحاب کهف قصه ی تکراری ماست

 

ما همانیم که در قعر دلت پوسیدیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 13:3  توسط الهه | 

من از نسل سیبم که

یک اشتباه کوچک را

به گناهی ابدی مبدل میکند

من فقط در کوچه ای بن بست

در روزی بارانی

بدون چتر تورا ملاقات خواهم کرد

بدون چتر درزیر باران

تا تو اشکهایم را نبینی

در کوچه ای بن بست

که گریزی از اینهمه بیتابی عاشقانه ی من

نداشته باشی

وقتی که یاد تو

در کوچه باغهای دلم

میزند قدم

بابال بسته

مرغ غزلخوان سینه را

در آسمان چشم تو

پرواز میدهم

زیرا که یاد تو

تنها ستاره ی شب تنهایی من است

ای آشنا به غربت من ،هدیه ی تو باد

روشنترین ستاره ی امید زندگی

 

 

بی باور شدیم شاید

که نه کوه را میبینیم و نه جاده را...

بی باور شدیم شاید

که نه باران خیسمان می کند و نه اشک

بی باور شدیم شاید

که در مانده ایم در زندگی و عاجز در مرگ

آه...

ای احتمال بعد از یقین

از کجای سرزمین تردید امدی

که ایمانمان را اینچنین به تاراج بردی؟

که واژه هایمان تعاریف انگار و شایدند ؟

انگار

بی باور شدیم

شاید...؟

اتفاقی آسمان ابریست

اتفاقی اشک میریزد دلم

اتفاقی عشق هم

اتفاقی می شودحتما!

اتفاقی دختری دیشب مرد

وپسرها هستند

اتفاقی ما به هم خندیدیم

وتوگفتی باشد!

اتفاقات عجیب شب وروز

خنده هامان را هم

کم کمک می دزدند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 20:30  توسط الهه | 

درازدحام اینهمه سادگی

عجیب است که توچه ساده مهربانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:26  توسط الهه | 

من با بطالت پدرم هرگز بیعت نمیکنم

ازتقسیم عادلانه ی زمین؛تنها دریا برایم بس است که اشکهای بی کسی ام را با آغوش وحشی اش قسمت کنم

ازسخاوت پدرانه ی  زمین تنها آسمان برایم بس است تا فریاد بی صدایم را درآفاق خاکستری اش فراموش کنم

از همه ی وسعت آنچه که نامش بودن است تنها ؛تو برای بی قراری های روح آواره ام  کافی هستی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:27  توسط الهه | 

 

 بعد ازاین هم آشنایت هرکس است   ،    باش بااو یادتومارابس است 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:14  توسط الهه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
حامد
میترا
شایان
پدرام
پسر جهنمی
علی
ملیکا
دو عاشق
ایمان
ایمان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1390
دی 1389
تیر 1389
بهمن 1388
دی 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
اکبر
جواد
مرتضی
ربکا
مهرداد
محسن
سعید
مهسان
ابوذر
الهه ی عشق
مرد تنها
عاشق خجالتی
مهدی
مجید قوی دلتنگ
ایمان
علی
پسر جهنمی
اورانوس
آرش
سعیده
محمد
رهگذر بی نام و نشون
ملیکا
دو پرنده ی عاشق
عباس
زیگورات
محمد تنها پسر عشق جهنم
فقیر
احسان
آرزو «یکی از ما سه نفر »
پارسا
وروجک سر گردون
بهار
رضا
راوی
مبین
دیوانه
مجتبی
همدلان
فواد
نوید
ندا
فانی
یه دوست
علی سنگ بااحساس
آسمان آبی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

delnobahar